سفارش تبلیغ
طرح 24000 شهید
کوی نیکنامی

  •   نمایشگاه اشک!


  • بسم الله الرحمن الرحیم


    سلام خدای خوب من! این سلام یعنی اینکه در محضر تواَم؛ یعنی اینکه همدیگر را می‌بینیم؛ بنده و مولا.


    خدای من! خدای عزیزم! از سرشب تا به حال تو بودی و من. دیدی که چقدر پشیمان و سرشکسته بودم. اگر قدرت داشتم به فرشتگانت امر می‌کردم که خلوتمان را ترک کنند؛ شاید هم تو این‌کار را کرده باشی!


    ادامه مطلب...



  • نویسنده: یارمحمد عرب عامری(چهارشنبه 18/8/90 ساعت 11:12 صبح)

  •   یا سادتی
  • همه‌ی آن چند سالی که خانه‌ی سیده‌خانم می‌رفتیم مقابله، دلم می‌خواست بتوانم کتاب دعا را بردارم و دعای توسل و زیارت عاشورا بخوانم، اما نمی‌توانستم. یک‌ماه چهل روزی از شهادت عبدالمحمد گذشته بود. دلم تنگ بود و بیشتر میل به‌خواندن توسل داشتم. به‌سیده‌خانم گفتم:«اینهمه مدت ما اومدیم اینجا نشستیم و رفتیم، یک دعای توسل خوندن یادم ندادین. نمی‌تونم برای بچه‌ام یک زیارت عاشورا بخونم.». گله کردم.


    ادامه مطلب...



  • نویسنده: یارمحمد عرب عامری(دوشنبه 18/8/88 ساعت 9:25 عصر)

  •   سیدحیدر
  • پسربچه‌ی دوازده ساله، قاب عکس در دست جلو، جمعیت تشییع کننده آرام قدام بر می‌داشت. انگار خطی فرضی از خانه‌شان تا گلزار شهدا کشیده بودند و نمی‌خواست از آن چشم بردارد تا به مقصد برسد. دلش می‌خواست گریه کند اما آن‌همه چشمی که به‌او دوخته شده بود، نمی‌گذاشت. گلویش را بغض سنگینی می‌فشرد. گاهی که فشار نگاه‌ها روی او کم می‌شد، چند قطره اشک را آزاد می‌کرد تا مسیر تشییع پدر را آب‌پاشی کند.
    صبوری را یاد گرفته بود. قدمها را محکم بر می‌داشت. در خیالش پدر را در آغوش می‌گرفت و می‌بوسید و می‌بویید. گاهی با صدای:«بلند بگو لا اله الاالله»، او هم لا اله الالله می‌گفت و دوباره می‌رفت در عالم خیال خودش:
    - کاش اون‌روز بچه‌ها توی حیاط بازی نمی‌کردن و تو مجبور نمی‌شدی برای دل اونها بیای توی حیاط و قدم بزنی!
    ادامه مطلب...


  • نویسنده: یارمحمد عرب عامری(سه شنبه 20/12/87 ساعت 10:50 صبح)

  •   شاخه گلی برای تو (به اسماعیل هنیه)
  • می‌گویند : عید آمده است


    گذرگاه بسته است


    از دنیای شاعران،


    شاخه گلی برای تو می‌آورم،


    لنگه کفشی برای «لیونی»


    روسری‌ای برای «مبارک»


    و اُفی برای دو «عبدالله»


     


    اسماعیل!


    اینجا شِعب ابی‌طالب است یا کربلا؟!


    یک شِعب و چند ابوسفیان؟!


    یک کربلا و چند یزید؟!


     


    گذرگاه را بسته‌اند


    دل‌های ما گذرگاه نمی‌خواهد اسماعیل!


    ترکش بمب‌های «باراک»


    پیشانی بچه‌های ما را هم


                                  سوزانده است


     


    اسماعیل!


    دنیا کنار پنجره‌هایش مرده است


    کنار هزاران هزار پنجره


    و خونِ کودکانت


    در بورس‌های نیویورک


    معامله می‌شود


    مزایده‌ی خون


    مزایده‌ی نفت


    مناقصه‌ی عشق،


    مناقصه‌ی ...


     


    اسماعیل!


    دنیا پر شده از نمرود


    از فرعون


    از شمر


    دنیا پر از گرگ شده است


    اما


    تو می‌دانی


    شانه‌های شیطان


    با لنگه کفشی


    فرو می‌ریزد


    تو بهتر از من می‌دانی


    فردا، فرشتگان


    دوباره


    در باغچه‌های شما


    نیلوفر خواهند کاشت؛


     


    بلال‌ها از مأذنه‌ها بالا خواهند رفت


    سیاهی خواهد مُرد


    و سواحل غزه


    در هیاهوی بچه‌ها


    تنفس آبی خویش را


    از سر خواهد گرفت.


    فضل‌الله قاسمی ـ گرمسار



  • نویسنده: یارمحمد عرب عامری(یکشنبه 15/10/87 ساعت 10:13 عصر)

  •   من منتظرم
  • مهمان نگاهم شو در یک شب رؤیایی


    بگشای به روی من یک پنجره زیبایی


    فانوس نگاهم را آویخته‌ام بر در


    من منتظرم زیرا گفتند تو می‌آیی


    بی‌تاب‌تر از موجم بی‌تاب‌تر از دریا


    من مانده‌ام و یادت در یک شب تنهایی


    گیرم که بیاید او امشب به ملاقاتم


    ای دل تو چه خواهی گفت با اینهمه شیدایی


    اثر حجت‏الاسلام دکتر احمد انصاریان



  • نویسنده: یارمحمد عرب عامری(سه شنبه 28/8/87 ساعت 11:0 صبح)


  •   لیست کل یادداشت های این وبلاگ
  • نمایشگاه اشک!
    یا سادتی
    سیدحیدر
    شاخه گلی برای تو (به اسماعیل هنیه)
    من منتظرم
    [عناوین آرشیوشده]
  •    RSS 
  •    Atom 

  •  

  •   خانه

  •   شناسنامه

  •   پست الکترونیک

  •  پارسی بلاگ



  • کل بازدید : 7718
    بازدید امروز : 15
    بازدید دیروز : 4
  • فهرست موضوعی
    توسل . شهید . دعا . خانمها . اشک؛ پرونده؛ لبخند؛ فرشته؛ اخلاص؛ مصلحت؛ گناه؛ شیطان؛ علی؛ امام .
  •   مطالب بایگانی شده

  • داستان [13]
    داستان [10]
    آرشیو [16]
    پاییز 1387 [2]
    تابستان 1387
    بهار 1387 [9]
    زمستان 1385

  •   درباره من

  • کوی نیکنامی
    یارمحمد عرب عامری[57]
    مدتی است که در باره شهدا می‏نویسم. دلم می‏خواهد افراد صاحب نظر در مورد نوشته‏ها نظر بدهند تا کیفیت کارم را ارتقا بخشم.

  •   اشتراک در خبرنامه
  •  


  •  لینک دوستان من

  • فضل‏الله قاسمی
    مصطفی عرب عامری
    چراغ هدایت
    اشعار مربوط به غزه
    سلمان

  •  لوگوی دوستان من